خرید بک لینک
- اونقدرام دیگه سرد نیست.انگشتان پایش داغ بود، شکمش داغ بود، پشت گردنش داغ بود. میسوختم.."چرا تو همیشه داغی من همیشه سرد"- مگه سردت نیست؟ ایتالیا میخوای یا ادیداس.. اینم شلوارشه، کلاه میخوای؟؟ بزار برات یه روسری پیدا کنم..ساعت عدد 12.12 را نشان میداد. جاده تاریک بود و جز چند ماشین سنگین و ما ماشین دیگری در اتوبان نبود.- همه جاهایی که دوست داشتمو دارم رد میکنما...ایستادیم. آسمان پر از ستاره بود.- اون‌دب اصغره، دب اکبر، ستاره ی قطبی.. وقتی باید میگرفتم تلسکوپو نگرفتم.اسم این تغییر بزرگ...بود؟

برچسب: نویسنده: بردیا باقریان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 22:14

اعتیاد بوی ماهی مرده ای که چهار روز مونده، بوی دریایی که فاصلش با ما اندازه یه خیابونه، بوی شن، بوی درخت زیر بینیم بود. ما تو یه جزیره بودیم؟ - اینجا یه جزیرس هنوز خواب بود، دستاشو دورم حلقه کرد. - چقدر سردی.. - عوضش تو داغِ داغی... خیلی خوشگله سردم بود، خیلی سردم بود اما از بدنم آتیش بیرون میومد. میخندیدم و بازی میکردیم. بوی نرگسِ چشماش از یک لحظه رهام نمیکرد. رقصید، ازش فیلم گرفتم. بعد نشستیم و تا صبح حرف زدیم، از همه چی.. از... چه فرقی میکنه؟ این نوشته هارو حتا خودشم نمیخونه از زهرا، از علی

برچسب: نویسنده: بردیا باقریان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 22:14

پنجمین ماه گرد❤ پنج ماه پیش حدودای این ساعت یه دختری از ماشین مامانش پیاده شد و رفت توی یه کتاب فروشی.کتابفروشی خلوت بود، نه مغازه داری بود و نه مشتری.. دختر هزارتوی کتابفروشی و رد کرد، از کنار رمانای ایرانی طرف راست و رمانای خارجی طرف چپ گذشت، از کنار بامبو ها گذشت و از کنار اونجایی که الان یه میز گرد با سه تا صندلی گذاشتن هم گذشت، همون صندلیایی که جای مشتریای حقوق نیست.. رسید به ته کتاب فروشی. دو نفر با لباس آبی اونجا ایستاده بودن. یکی رو به دختر یکی پشت به دختر.دختر سلام کرد و مردی که پشتش

برچسب: نویسنده: بردیا باقریان تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 22:14

صفحه بندی